محمد باقر شريعتى سبزوارى
46
تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )
خارج است ، ولى ماديون اين معنا را تشخيص ندادهاند . حقيقت اين است كه اگر كسى با نظريات بزرگان فلاسفهء شرق و غرب در باب علم و معلوم و عقل و معقول و بالأخره دربارهء ذهن و ادراكات ذهنى درست آشنا شود و درك كند كه آنها در چه عمقى سير مىكردهاند و در صدد حل چه مشكلاتى بودهاند ، آنگاه نظرى هم به گفتارهاى ماديين بيفكند ، به خوبى درك مىكند كه پيشوايان ماديين اساساً از اين مراحل دورند . ماديين پيش خود خيال كردهاند با گفتن جملهء « دنياى ذهنى انعكاسى از دنياى عينى است » تمام مشكلات حل مىشود ، در صورتى كه هزارها نكتهء باريكتر از مو در مسائل ادراكى وجود دارد كه ماديين به كلى از آنها بىخبرند . 5 . چنانكه از اشاراتى كه در اين مقدّمه گذشت و تفصيلًا در خود مقاله خواهد آمد ، اساس نظريهء اين مقاله بر اين است كه ادراكات جزئى مقدّم است بر ادراكات كلى ، و ما احياناً در تعبيرات خود مىگوييم ادراكات حسى مقدّم است بر ادراكات عقلى . البته نبايد از اين تعبيرات استفاده كرد كه منظور ما از حواس ، خصوص همين حواس ظاهرى و باطنى معمولى است كه همه آنها را مىشناسند ، زيرا ما در اينجا در صدد استقصاى حواس عمومى افراد بشر و يا در صدد بيان اينكه ممكن است بعضى از افراد بشر ، حسى علاوه بر حسهاى معمولى داشته باشند نيستيم . و همچنانكه در متن مقاله خواهد آمد ما از يك فرمول كلى پيروى مىكنيم و آن اينكه ، « هر علم حصولى مسبوق به علم شهودى حضورى است ، خواه آن علم شهودى حضورى به وسيلهء يكى از حواس ظاهرى يا باطنى معمولى كه همه آنها را مىشناسند حاصل شود و يا به وسيلهء ديگر » . و ازاينرو اين نظريه با القائاتى كه به اولياى وحى و الهامات و مكاشفات مىشود منافاتى ندارد ، زيرا آن القائات نيز از اين نوع علوم شهودى و حضورى سرچشمه مىگيرد و به عبارت ديگر ، به وسيلهء حسى ماوراى حواس معمولى صورت مىگيرد . عرفا در زمينهء آن حس سخنان زيادى دارند . روانشناسى جديد نيز ، كه متكى به تجربيات و